خداوند پرنده را آفرید، تا سودای پرواز را در سربدمد .و درخت را آفرید، تا بگوید: که می شود بخشید .سایه بگسترد :که می شود ،پناه داد ،ومی شود خاموش بود،فقط نگاه نه!باید دید .باید رفتن را از سرشت هستی آموخت .
شور و شوق زندگی در خیر و برکت نو به نو شدن و تازگی و شکوفایی است . حضرت حکیم
جهان هستی را هر لحظه به شکل و شمایلی جدید در می آورد، تا با تحول در احوال همگان
نور امید در دلها بتاباند و با انگیزه نوجویی غنچه مستعد فطرت ها شکوفا گردد . از زمانی که
انسان زیستن روی زمین را آغاز کرد و مجذوب و مشتاق یافتن طبیعت خود شد با اندیشیدن به
عادی ترین فعالیت ها ی زندگی استفاده از وسیله ارتباطی یعنی زبان را آغاز کرد . زبان با
زندگی انسان عجین شد و هر نوع فعالیت با آن پیوند خورد، و زبان محور همه کارهای او شد.
و به دنبال آن انسان طی تاریخ انواع دیگر وسایل ارتباطی را ابداع کرد .خواستن ها و توانستن
ها و اقدام ها و عمل ها نشانهء آن است که آدمی را ازدیگر مخلو قات عالم مجزا کرده و آماده
پذیرش مسئولیتی می سازد که آسمان و زمین و کوه ها و صخره ها از قبول آن سر باز زدند.
پیش از آنکه بخواهیم و انتخاب کنیم .قرعه فال، آدم شدن و انسانیت به نام ما، دیوانگان فرزانه
زدند .این آدم شدن نهادی که گزاره های ناگریز ی در پی دارد . و پس از یکصد و سی دهه ،قبل
واقعه عظیمی روی داد که هر چه می گذرد،اعتباری افزون تر می یابد چرا که پرچم از آن وارث آدم بود و آفتابی دلیل آفتاب.
او می گفت زندگی باور است و زندگی کردن تلاشی در راه تحقق آن باورها
. چه کسی هست ؟
که باور نکند که به باور و زندگی جاری شد . وبه باور، انسان کارها را آسان کرد وبه هستی آموخت.
چه کسی هست؟.
که باید باشد،
که باید بشود
.از همین جا است که باید افرخت!
.زندگی جایی نیست.!
ماییم، !که هستی جاری است .
.با باورماست که غزل ها ی سعادت هستی و خوشبختی به ترنم جاری است .طلب و عاشقی و دانستن باورها و حلم و تنعم زاد راهی کافی است .
به خاطر بسپار بهار می آید به ترانه به نسیم به شکفتن به شقایق اما،
اگر از آمدنش خواب رویم. سرنوشت باقی است . و زمستان جاری است.
واز انجا که سخن از تاریخ است وآنجا که گفتگو از برسی علمی و وقایع الااتفاقیه در سر گذشت
یک ملت است،ونه سخن از وقایع نگاری بی روح و فاقد ارزیابی و نتیجه گیری. به روزهایی
بر می خوریم، که برای یک کشور، برای یک ملت گرامی شده است. و حتی برخی تقدس یافته،
و خدایی گردیده .
22بهمن از جمله این روزهاست. روزی که در آن ملتی به یک صدا گفت: دیگر بس
است .دیگر نباید شاهد ناذاستی ها، بی عدالتی ها، و نا مردمی ها بود وسکوت کرد .
آن روز همه یک صدا و یک دست به پا خواستند و 22بهمن نباید از مضمون تهی گردد و در پای
مطلعی تاریخی شدن قربانی گردد. شایسته نیست: که تنها به گرامی داشت آن بسنده کرد.باید
روز یادآوری مضامین با ارزش و باز نگری و ارزیابی امروز در مقایسه با دیروز باشد .
( .باید در مظمون شناور ماند و در مطلع غرق نشد)
و یادمان باشد که در کوله همان ارزش هایی قرار دارد که به ضرب آنها قریب سی سال است
که به راه افتادیم پس پای استوار بداریم و همانا دل به ارزش ها بسپاریم درست بیندیشیم درست
بگوییم و به درستی به آنچه می گوییم عمل کنیم که هر سال بهمن هنگامه ی مفاصات است با
آنچه سال ها پیش به آن دل سپرده اییم.